راز سخن

شمارهٔ ۱۰۹

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست
سرو را با قد او سامان همدوشی کجاست
منع ناصح پرده ی رسوایی ما کی شود
شعله ی عریان ما را تاب خس پوشی کجاست
شعله ی شوقش چو مومم در گداز آورده است
سازگارم نیست یاد او، فراموشی کجاست
چون خر طنبور نتوان زیر بار نغمه رفت
مطربی ما بی دماغان [را] چو خاموشی کجاست
من خس و خارم سلیم، او شعله ی هستی گداز
گر درآید در برم، تاب هم آغوشی کجاست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.