شمارهٔ ۷۸
در دوزخ و بهشت نیاسودهایم ما
در دوزخ و بهشت نیاسودهایم ما
هرجا که بودهایم چنین بودهایم ما
ما را به مدعای غمت آفریدهاند
عشق ترا چو جامهٔ فرمودهایم ما
از خصم انتقام به نرمی توان گرفت
بر داغ مدعی نمک سودهایم ما
از گفتگوی ناصح بیگانه سود نیست
پند پدر به عشق چو نشنودهایم ما
ما را همین ز قاتل ما بس بود سلیم
کو اضطراب دارد و آسودهایم ما
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.