راز سخن

شمارهٔ ۶۰

نشد درست به هندوستان شکستهٔ ما

نشد درست به هندوستان شکستهٔ ما
نماز بود در او، کار دست بستهٔ ما
جدا شدیم ز هم‌صحبتان، خوش آن روزی
که بود دستهٔ گل را حسد به دستهٔ ما
به خانه نیست که بتوان نمودنش به طبیب
درون سینه بود همچو میوه خستهٔ ما
فغان که از پی ساغر کشیدن یاران
بساط سبزه بود شیشهٔ شکستهٔ ما
سلیم کاسهٔ چوبین به سوی میکده بر
که تحفه است در آنجا شکسته بستهٔ ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.