شمارهٔ ۵۷
چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما
چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما
کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما
به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج
بغل گشاده دود سویش آبگینهٔ ما
شدیم خاک و فلک را چو شیشهٔ ساعت
برون نمیرود از دل غبار کینهٔ ما
چهار موجه بود یک رباعی مشهور
که بحر یاد گرفتهست از سفینهٔ ما!
ز بس نرفت برون هرکه جا گرفت در او
بود چو صفحهٔ تصویر، لوح سینهٔ ما
چون این در آینه صورتپذیر نیست سلیم
زمانه کیست که پیدا کند قرینهٔ ما؟
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.