راز سخن

قطعه شمارهٔ ۱۳۲

ای صاحبی که از شرف مدح ذات تو

ای صاحبی که از شرف مدح ذات تو
هر دم چو آفتاب ز موج سماروم
چون جمله اهل فضل ز جود توشا کردند
پس من شکسته دل ز جنابت چرا روم
یا داد من بده به طریقی که دیده‌ام
یاره به من نمای بگو تا کجا روم
هر کس رضای خویش کند حاصل از کفت
آخر روا مدار که من بی رضا روم
واجب چنان کند بدین آب و این قبول
یکبارگی به .... وا روم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.