راز سخن

قطعه شمارهٔ ۱۲۷

ای کریمی که چون نسیم سحر

ای کریمی که چون نسیم سحر
باغ خلق تو را هوا دارم
چون گل و بلبل از عنایت تو
کار با برگ و با نوا دارم
گر به درگه نیامدم دو سه روز
من درین باب عذرها دارم
درد پایی فتاد بر سر من
من سر درد پا کجا دارم
بود در خاطرم که گر روزی
نبود چارپا دو پا دارم
پای نیزم ز دست رفت و کنون
نه دو پای و نه چارپا دارم
اگرم پا نمی‌دهد یاری
که حق نعمتت ادا دارم
بر دعا دارم از برای تو دست
چه کنم دست بر دعا دارم
تو بمان از برای من به جهان
که من اندر جهان تو را دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.