قطعه شمارهٔ ۱۱۳
ای جهانبخشی که روز و شب چو نور آفتاب
ای جهانبخشی که روز و شب چو نور آفتاب
فیض احسان تو فایض بر سماوات است و ارض
سرمه از خاک رهت کردن فلک را فرض عین
میکشد در دیده خود میکند بر عین فرض
عرض حالم راست طولی میکنم زان احتراز
مختصر کاری است کارم چیست چندین طول و عرض
باید احسانی چنان کردن که بعد از خرج راه
قرض خود بگزارم و بازم نباید کرد قرض
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.