راز سخن

قطعه شمارهٔ ۱۱

شنودم که می‌گفت بشوده به شیخ

شنودم که می‌گفت بشوده به شیخ
که احوال حاجی است در اضطراب
چه من دوش خوابی عجب دیده‌ام
که سیلی در آمد ز کوه زراب
عمارات حاجی و پالانهاش
همی برد و می‌کرد یکسر خراب
یکی از خبیثان شهر این سخن
به جایی رسانید و دادش جواب
نمایند هر شب خران را بخواب
که پالان گران را ببردست آب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.