راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۱۷

نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، می‌افتد

نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، می‌افتد
که هر روی در آن منزل، ازین، صد بار می‌افتد
به بویت باد شبگیری، چنان مست است، در بستان
که چون زلفت ز مستی، بر گل و گلزار، می‌افتد
به خون مردم چشمم، شماتت کم کن، ای دشمن
چه شاید کرد، مردم را ازین، بسیار می‌افتد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.