ولدنامه
بخش ۱۰۴ | ولدنامه | سلطان ولد
مصطفی گفت هر که کرد یقینکه رسد ترک را عوض در حین
جود کردن بر او شود آسانچون عوض میبرد دو صد چندان
نی هر آن کس که دانه میکارددانه ز انبار خویش می آرد
در زمینش همیفشاند خوشتا یکی را عوض برد ده و شش
هرگه منعش کند از آن کشتنگوید او هست جهل از این گشتن
من ز یک دانه شست بردارمکی از این کار دست بردارم
اینچنین پند بند کار من استعکس این گوید آنکه یار من است
دوست کی گویدم که تخم مکاردشمن این را بگوید و مکار
دشمنی را بهل مکن منعماز چه رو میکنی از این دفعم
چونکه او را عوض شده است یقیندانه بی ترس افکند بزمین
وعدۀ حق شدت اگر باورکه سری را عوض دهد صد سر
پس چرا بر سرت همیلرزیمذهب عاشقان نمیورزی
هرچه داری فدا چرا نکنیروز و شب روی با خدا نکنی
هرکه او ترک کرد هستی رانیستی را گزید و پستی را
هستئی یافت از خدا سرمدگشت یک قطره اش یم بیحد
خودئی کان شود فدای خدامنگر از خداش دور و جدا
قطره ای کاندرون بحر رودمحو گردد ز خویش و بحر شود
آنکه قادر بود که گردد شاهاز چه رو باشد او یکی ز سپاه
همه را چون همیتواند برداز چه اندک بود چو کودک خرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.