شمارهٔ ۴۱
مینمایی خویش را صوفی منم
مینمایی خویش را صوفی منم
در دیار عابد و زاهد منم
چند با خود بینی و باشی مدام
کی رهی زین دلق درویشی منم
گر منی را سر دانی راه رو
تا نگویی بار دیگر کین منم
یار گفتن من نمیشاید ترا
زان که من ابلیس گفته کین منم
تو چرا من من کنی، ای جان من
آنکه یک قطره منی، گویی منم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.