راز سخن

شمارهٔ ۲

با جام باده ساقی، فی الصبح مرحبا

با جام باده ساقی، فی الصبح مرحبا
بالعین انتظارم، الوصل مرحبا
کس نیست همچو من که اسیر مجستم
محنت بسی کشیدم یا نور مرحبا
در دل خیال وصلت، در راه انتظار
شب و روز بی‌قرارم محبوب مرحبا
کس نیست یار ما که بنوشد شراب عشق
با ما بده تو باده با جام مرحبا
جان را ز درد دوری غم‌ها بسی رسید
دل و جان فدای بادا مطلوب مرحبا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.