راز سخن

شمارهٔ ۴۱۵

گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط

گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط
بد کرده هر که گفته به روی تو زین نمط
در دیده اش ز نور سودای نبوده است
حرفش غلط برآمد و خط بر رخت غلط
خط بر رخ تو نسخهٔ خوبی تمام کرد
خالی است بر کنار لبت جای یک نقط
افتاده ام به دست دل چشم اشکبار
تا کی کشم مزاحمت دشت و رنج شط؟
شیخی اگر کند ز سعیدا عجیب نیست
منصور شد به دار بقا و سری سقط

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.