راز سخن

شمارهٔ ۴۱۰

کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض

کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض
دهد ز خوبی باطن مرا نشان عارض
دعای قامت او سرو می کند در باغ
خوشم به گل که خبر می دهد از آن عارض
غبار چهرهٔ جانان نه خط مشکین است
که آه سینهٔ ما کرده جا بر آن عارض
اگر بود قلم قدرتش ز دست افتد
مصوری که کشد ناز آن چنان عارض
چو زلف دست دهد مو به مو پریشانی
هر آن دلی که بیاویزدش بر آن عارض
نقاب چهرهٔ جانان برای چشم بد است
ز چشم پاک نظر کی کند نهان عارض
چه کوری است که انکار صورتش دارند
که با وجود سعیدا شده عیان عارض

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.