شمارهٔ ۳۴۰
گدا که بر سر راه بخیل می آید
گدا که بر سر راه بخیل می آید
چو پشه ای است که در چشم پیل می آید
هر که عاقبت کار این جهان را دید
عزیز مصر به چشمش ذلیل می آید
خطا مکن نظر از مطلبی که داری پیش
به پیشواز تو گر جبرئیل می آید
بنای کلبهٔ ویرانه ام چنان شد محو
که سیل غم به هزاران دلیل می آید
برای رزق، سعیدا مرو ز جا هرگز
که قسمت تو کثیر و قلیل می آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.