شمارهٔ ۱۰۷
جامه از رنگ و از گلشن بدن است
جامه از رنگ و از گلشن بدن است
آفتابی به زیر پیرهن است
دل عاشق تمام آیینه است
جام می پای تا به سر دهن است
عالم از خاک سر برآوردند
مردهٔ ما هنوز بی کفن است
در کلیسای عشق و آیینش
هر که زنار بست برهمن است
هرچه دل خواست من به جان کردم
صاحب خانه آشنای من است
صبحدم ورد عندلیب چمن
یا گل و یاسمین و یاسمن است
با چنین اشک و پاره های جگر
هر کجا گریه می کنم چمن است
هر که از پا و سر خبر دارد
پای تا سر به قید خویشتن است
هر که پرورده شد در این مسلخ
عاقبت سر به پای خویشتن است
با سعیداست یار هر جا هست
ویس با ماست گرچه در یمن است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.