راز سخن

شمارهٔ ۱۴

بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را

بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
چشمی بد است رخنهٔ دیوار باغ را
در موسمی که لاله قدح پر ز خون کند
حیف است بی شراب گذاری ایاغ را
بس جستجوی یار که کردم ز هر دیار
دانسته کس نداد ز جانان سراغ را
روغن کشم ز نرگس بادام، شام هجر
روشن کنم به یاد نگاهی چراغ را
از یار اهل جذبه سعیدا صفا برند
خود گو چه سود نکهت گل بید باغ را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.