راز سخن

باب هشتم در آداب صحبت

حکمت شمارهٔ ۷۱

حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن می‌دارد.

مردکی خشک مغز را دیدمرفته در پوستین صاحب جاه
گفتم ای خواجه گر تو بدبختیمردم نیکبخت را چه گناه
الا تا نخواهی بلا بر حسودکه آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت که با او کنی دشمنیکه او را چنین دشمنی در قفاست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.