شمارهٔ ۵۱
جُوشَن بیار و نیزه و بَرگُستوانِ وَرد
جُوشَن بیار و نیزه و بَرگُستوانِ وَرد
تا روی آفتاب، مُعَفَّر کُنَم به گَرد
گَر بُردبار باشی و هُشیار و نیکمَرد
دشمن، گُمان بَرَد که بِتَرسیدی از نَبَرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.