غزل شمارهٔ ۱۰
فلک با بخت من دائم به کین است
فلک با بخت من دائم به کین است
که با من بخت و دوران هم به کین است
گهم خواند جهان گاهی براند
جهان گاهی چنان گاهی چنین است
که میداند که خشت هر سرایی
کدامین سروقد نازنین است
ز خاک شاهدی روییده باشد
به هر بستان که برگ یاسمین است
وفایی گر نمییابی ز یاری
مده دل گر نگارستان چین است
وفاداری مجوی از دهر خونخوار
وفایی از کسی جو که امین است
ندارد سعدیا دنیا وقاری
به نزد آن کسی کاو راه بین است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.