شمارهٔ ۲۶۷
پنهان ز مدعی به کناری گرفتهایم
پنهان ز مدعی به کناری گرفتهایم
آن زلف بیقرار و قراری گرفتهایم
در زلفش از رقیب نهان کردهایم رخ
برقع به روز از شب تاری گرفتهایم
دانی بتان چه روز بدانند قدر ما؟
روزی که هر یکی پی کاری گرفتهایم
صافیم همچو آیینه با او ولی خطش
تا سر زد از عذار غباری گرفتهایم
نقد دلی و جانی ازین پیش داشتیم
بوسی ز لعل او دو سه باری گرفتهایم
مایل به شادی دل غمناک نیستیم
از بس که خو به ناله و زاری گرفتهایم
آوردهایم دلبر دیگر از او به دست
یاری دگر به یاریِ یاری گرفتهایم
با خود غزال دیگر از او کرده ایم رام
از دام او (سحاب) شکاری گرفتهایم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.