شمارهٔ ۱۸۳
تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
هر کس عزیزتر به بر اوست خوارتر
او زاشتیاق صحبت غیر است بیقرار
من گشته ام زغیرت او بیقرارتر
زهر اجل به کام بود گرچه ناگوار
نبود ولی ز زهر غمت ناگوارتر
از عشق آن نگار دل هر کسی فگار
اما دل من از همه دلها فگارتر
هر گه که یار را نگرم هم نشین غیر
او شرمسار گردد و من شرمسارتر
زان طره ی سیاه ندیده است هیچ کس
از من به روزگار سیه روزگارتر
دانی که گشت از همه نومید تر ز تو؟
هر کس زعاشقان بتو امیدوارتر
آن مه چو برق گرم تغافل گذشت و کرد
چشم (سحاب) را زسحاب اشکبارتر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.