راز سخن

شمارهٔ ۱۴۶

یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند

یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند
و گر شراب به جام من از سبو ریزند
چه باده ها که بشوق تو از سبو به قدح
کنند و از قدحش باز در سبو ریزند
بهای می چو نباشد به کوی باده فروش
سزد که از پی این آب آبرو ریزند
کراست جرأت پرسش به محشر از خونی
که تیر غمزه ی ترکان تندخو ریزند
نماند در گل او رنگ و بو که رنگی نیست
در آن سرشک که از یاد روی او ریزند
خبر دهید بدلها (سحاب) آن خونها
که از جفای وی از دیده ها فرو ریزند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.