راز سخن

شمارهٔ ۹۷

عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست

عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست
ز آنکه او گنج است و جای گنج جز ویرانه نیست
خوش بود فردوس و نعمت های آن زاهد ولی
نعمتی چون می نه و جایی به از میخانه نیست
پیش دل هرگز نگویم راز پنهان تو را
کآشنای سر عشقت گوش هر بیگانه نیست
توبه کردم زاهدا از می وزین پس بگذرم
از سر پیمان ولی تا باده در پیمانه نیست
کس ندید از اهل دنیا در جهان فرزانه‌ای
هر کس آری طالب دنیا بود فرزانه نیست
زلف او دام است و خالش دانه، صیاد مرا
از برای صید دل حاجت به دام و دانه نیست
این دل شوریده را دایم چرا باشد به پا
از سر زلف تو زنجیری اگر دیوانه نیست
داستان لیلی و افسانهٔ مجنون (سحاب)
پیش حسن او و عشق من به جز افسانه نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.