شمارهٔ ۹۳
آنرا که زهجر دردناک است
آنرا که زهجر دردناک است
یا چاره وصال یا هلاک است
از چشم و دلم در آب و آتش
چشمم سمک و دلم سماک است
دامان کشیم ز دست و آنگاه
دستی که چو دامن تو پاک است
آهست اگر طبیب دلها
بیچاره دلی که دردناک است
در باغ بهشت بس شجرهاست
اما نه به خاصیت چو تاک است
آن مه به (سحاب) ما بود دوست
از خصمی آسمان چه باک است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.