راز سخن

شمارهٔ ۷۹

با غیر ز می پر است جامت

با غیر ز می پر است جامت
شادیم به عیش ناتمامت
اندیشه ی مرهم ارکند دل
گو لذت زخم او حرامت
انکار قیامت ارکند کس
برخیز که بنگرد قیامت
ای مرغ دل از نخست گسترد
دامی ز وفا و کرد رامت
از بهر فریب دیگران بود
گر داشت دو روزی احترامت
آیند به شوق سنگ جورت
مرغان چمن بطرف بامت
دریاب گیاه خشک ما را
ای ابر عطا ز فیض عامت
بینی چو شتاب عمر سویم
آهسته چرا بود خرامت
آهی ز جگر کشیدم ای دل
کز چرخ کشیدم انتقامت
خط از رخ او دمید و گویا
گردید (سحاب) صبح شامت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.