راز سخن

شمارهٔ ۵۴

مرا طاقت پرو غم اندکی نیست

مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
گر این بسیار آن نیز اندکی نیست
غم افزون، صبر کم امید بسیار
به دل در عاشقی دردم یکی نیست
کند منع رمیدن شوق دامت
تو پنداری که صید زیرکی نیست؟
بسی افتاده سر در عرصه ی عشق
ولی زخمی پدید از تارکی نیست
یقینم گشت از بی مهری او
که در مهر (سحاب) او را شکی نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.