شمارهٔ ۱۱
چون جرم گنه وفاست ما را
چون جرم گنه وفاست ما را
هر نوع کشد سزاست ما را
از خنجر خویش خون ما ریخت
زین بیش چه خونبهاست ما را
هر وقت که با رقیب بنشست
در محفل خویش خواست ما را
یکبار به بزم خویش ننشاند
نوعی که سزای ماست ما را
چندانکه چو بدر حسنش افزود
مانند هلال کاست ما را
از ما شده مدعی گریزان
داند که چه مدعاست ما را
دارد سر قتل ما و در سر
غافل که همین هواست ما را
در عشق (سحاب) هر که از خویش
بیگانه شد آشناست ما را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.