راز سخن

آخ اگه همین حالا برگردی

امشبم سردی انگشتای من

امشبم سردی انگشتای من
هرم گونه‌های خیس تو رو خواست
دستای ساکت و خالیم دوباره
دستای پر از حدیث تو رو خواست
خیلی وقته خیلی از من دوری
کوچه‌تون اسم تو یادش نیست
خیلی وقته به خودم محکومم
روح تو جسم منو یادش نیست
آخ اگه همین حالا برگردی
از چشات تنگ بلور می‌سازم
ماهی دلم رو عادت می‌دم
که تو آبی نگات بندازم
می‌ذارم خاطره‌هامو بسازی
می‌ذارم فقط منو خط نزنی
می‌ذارم دنیامو زیر و رو کنی
آخه تو تموم دنیای منی
حتی با خودم غریبه‌م بی تو
خسته و بی هدف و غمگینم
امشبم گریه می‌خوابونه منو
امشبم خواب تو رو می‌بینم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.