راز سخن

اندر حکایت انبیا

به دست‌هات کنار عصاش عادت کرد

به دست‌هات کنار عصاش عادت کرد
و دوست دختر موسی به تو حسادت کرد
مسیح عالی… اصلا خر مسیح خدا
ولی مگر کاری هم به غیر صحبت کرد
نداشت میل محمد به کردنِ اعجاز
فقط به نام تو و نفع خود حکومت کرد
اگر چه کلا بی‌کله بود ابراهیم
ولی اوامر پوچ تو را اجابت کرد
شنا که یاد ندادی به یونس بدبخت
نهنگ مادر مرده از او حفاظت کرد
چقدر نقشه کشیدی که کامران نشود
که آخر سر یوسف خودش دخالت کرد
(چه شد که این همه بودی و بعد غیبت زد؟
چطور می‌شود این قدر قرن غیبت کرد؟)
دروغ کم نشنید از تو نوح پس حق داشت
که هر دو سال عبادت دو قرن لعنت کرد
به ما رسیدی و یک دفعه عشق یادت رفت؟
شهاب‌سنگ کجای سرت اصابت کرد؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.