راز سخن

سیگار برگ کوبا

کاندوم کشید روی سیگار برگ کوبا

کاندوم کشید روی سیگار برگ کوبا
کاندوم گرفت بوی سیگار برگ کوبا
(کافر در آرزوی یک نخ وینستون لایت
مومن در آرزوی سیگار برگ کوبا)
در دست واجبی داشت لازم نداشت از قصد
یک مشت ریخت توی سیگار برگ کوبا
حلق بریدهٔ خلق جر خورده از گلوله
جر خورده تا گلوی سیگار برگ کوبا
راحت به لب بیاید مثل شیار و شوفاژ
مثل کسی که موی سیگار برگ کوبا
را بسته محکم از پشت تا شل کند خودش را
تا باز رو به روی سیگار برگ کوبا
ساکت نشسته باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.