راز سخن

پدرسگ شمالی

پدرسگ شمالی!

پدرسگ شمالی!
مگر چند جنوبی
به شرقی‌ترین شکل ممکن
عاشق غرب مژه‌ات شده
که عینک آفتابی را به غروب ترجیح می‌دهی؟
زیاد؟
تنها به سربرگرداندن تو اطمینان دارم از لب پله
غزلم با ردیف جز تو
به ناچار قصیده‌ای می‌شد با ابیاتی از قبیلِ
ببین چقدر عزیزی که دوستت دارم
که دوستت دارم مثل هیچ‌کس جز تو
به جز چهارشنبه‌‌ها
که هستی و چه محشری‌ست
تمام هفته روسپی‌ست
مادرت
اگر نبود که در همسایگی ما می‌زاییدت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.