مرجان
سنگی ست زیر ِ آب
سنگی ست زیر ِ آب
در گود ِ شب گرفته ی دریای ِ نیلگون
تنها نشسته در تک ِ آن گور ِ سهمناک
خاموش مانده در دل ِ آن سردی و سکون
او با سکوت ِ خویش
از یاد رفته ای ست در آن دخمه ی سیاه
هرگز بر او نتافته خورشید ِ نیم روز
هرگز بر او نتافته مهتاب ِ شامگاه
بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود
کان ناله بشنود
بسیار شب که اشک بر افشاند و یاوه گشت
در گود ِ آن کبود
سنگی ست زیر ِ آب ولی آن شکسته سنگ
زنده ست ، می تپد به امیدی در آن نهفت
دل بود اگر به سینه ی دلدار می نشست
گل بود اگر به سایه ی خورشید می شکفت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.