کابوس
می پرد نیل ِ شب از خاکستر ِ سرد ِ سحر
می پرد نیل ِ شب از خاکستر ِ سرد ِ سحر
وز نهفت ِ این مه آلود ِعبوس
می تراود صبح ِ رنگ آور
واپسین فریاد ِ مرغ ِ حق
می چکد با لخته های خون
روی خاکستر
وز هراس ِ روز ِ دیگرگون
می تپد چون چشمه ی سیماب
چشم ِ هر اختر
روی هر دیوار
ایستاده سایه ای چون وحشت ِ کابوس
کور و کین گستر
وز صدای پای هر عابر
در سکوت ِ پر هراس ِ خویش می لرزند
سایه های شوم ِ خوف آور ...
در همین هنگام
از سپهر ِ نیلی زرتار
می تراود صبح ِ آذرگون
زیر ِ پای ِ مرد ِ چکمه پوش
چوبه های دار می روید
می شکوفد خون
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.