اندوه رنگ
می روی اما گریز ِ چشم وحشی ِ رنگ تو
می روی اما گریز ِ چشم وحشی ِ رنگ تو
راز این اندوه ِ بی آرام نتواند نهفت
می روی خاموش و می پیچد به گوش ِ خسته ام
آنچه با من لرزش ِ لب های بی تاب ِ تو گفت
چیست ای دلدار ! ... این اندوه ِ بی آرام چیست
کز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟
آه می لرزد دلم از ناله ای اندوه بار
کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین ؟
چون خزان آرا گل ِ مهتاب ، رؤیارنگ و مست
می شکوفد در نگاهت راز ِ غشقی ناشکیب
وز میان ِ سایه های وحشی اندوه رنگ
خنده می ریزد به چشمت آرزویی دل فریب
چون صفای آسمان در صبح ِ نمناک ِ بهار
می تراود از نگاهت گریه ی پنهان ِ دوش
آری ای چشم گریز آهنگ ِ سامان سوخته !
بر چه گریان گشته بودی دوش ؟ از من وامپوش!
بر چه گریان گشته بودی ؟ آه ای چشم ِ سیاه !
از تپیدن باز می ماند دل ِ خوش باورم
در گمان ِ این که شاید ... شاید آن اشک ِ نهان
بود در خلوت سرای سینه ات یاد آورم !
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.