۵۷۳- مولانا غریبی ا سترآبادی
مرد بی تعین و فقیر است این مطلع از اوست :
مرد بی تعین و فقیر است این مطلع از اوست :
فریاد که خون شد دل غم پرورم امشب
جان میدهم و نیست کسی بر سرم امشب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.