صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
۵۴۰- مولانا نعمت الله رشتی
هم از مردم آنجاست و از ظلم امیره دیباج جلای وطن نموده مدت مدید است که در گرجستان ساکن است گاهی نظمی از او سر میزند این مطلع و ابیات از اوست :
زنهار مکن طره ی طرار پریشانصد دلشده را باز مکن کار پریشان
از زلف تو عشاق پریشان جهانندرحمی کن و این سلسله مگذار پریشان
خیال روی او را جا دل غمناک میسازمبدین صورت غبار غم ز خاطر پاک می سازم
هردم از عشق رسد تیر بلا بر دل منحاصل اینست مرا از دل بیحاصل من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.