راز سخن

۵۱۱- مولانا دهقانی تهرانی

بمکتب داری اشتغال مینمود و مرض جوع بر مزاجش غالب بود گویند در سفری آذوقه اش آخر شده بود جامه خود میخورد! از صلاحیتی خالی نبود این شعر از اوست :

بمکتب داری اشتغال مینمود و مرض جوع بر مزاجش غالب بود گویند در سفری آذوقه اش آخر شده بود جامه خود میخورد! از صلاحیتی خالی نبود این شعر از اوست :
بهر نثار برکف خود جان نهاده ایم
لعل لب تو جانا جامیست پر ز باده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.