راز سخن

۴۸۴- مولانا حکیمی تهرانی

میرمحمد نام دارد پدرش رییس و کدخدای تهران بود اما او را همت بلند افتاده ترک آن کار کرده و آنچه دارد در میان دارد، بدین واسطه بد معاشش میخوانند این مطلع از اوست :

میرمحمد نام دارد پدرش رییس و کدخدای تهران بود اما او را همت بلند افتاده ترک آن کار کرده و آنچه دارد در میان دارد، بدین واسطه بد معاشش میخوانند این مطلع از اوست :
شمع در فانوس شد پروانه سرگردان بماند
راز دل با غنچه،بلبل در میان آورده است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.