راز سخن

۴۵۸- مولانا آزاد یزدی

آزاد وار میگردد و گاهی شعری میگوید این مطلع از اوست :

آزاد وار میگردد و گاهی شعری میگوید این مطلع از اوست :
بطرف گلستان بودم که ناگه شد دل از دستم
عجب شاخ گلی دیدم چو غنچه دل بر او بستم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.