راز سخن

۴۴۰- مولانا زندی بغدادی

مردی بی تعین و هرزه گرد بود و گاهی بگفتن شعر زبان میگشود، این مطلع از اوست :

مردی بی تعین و هرزه گرد بود و گاهی بگفتن شعر زبان میگشود، این مطلع از اوست :
کو طبیبی که دوای دل زارم سازد
درد دل بشنود و چاره ی کارم سازد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.