راز سخن

۳۷۶- عزیزی قزوینی

بکسب پوستین دوزی در تبریز اوقات میگذراند این دو مطلع از اوست :

بکسب پوستین دوزی در تبریز اوقات میگذراند این دو مطلع از اوست :
غریب مردم و از من نکرد یاد کسی
به بیکسی و غریبی من مباد کسی
میروم تا روبراه آن گل رعنا نهم
هر کجا او پا نهد من سر بجای پا نهم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.