راز سخن

۳۳۸- قایلی سبزواری

در اصل از سبزوار است و اکنون در شهر قزوین ساکن گشته در نهایت فقر و انکسار روزگار میگذراند این مطلع از اوست :

در اصل از سبزوار است و اکنون در شهر قزوین ساکن گشته در نهایت فقر و انکسار روزگار میگذراند این مطلع از اوست :
یار بی مه رو منم عاشق زار عجبی
حال زار عجبی دارم و یار عجبی
میگفتند این بیت از اوست :
از قد خم شده و چهره ی زردم او را
میکند حلقه زرگوش گذار عجبی
اما خود انصاف میدهد که این از من نیست، این مطلع نیز از اوست :
دوای درد دل ریش از کجا طلبم
کجا روم ز که این درد را دوا طلبم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.