راز سخن

صحیفهٔ دوم - در ذکر علماء

۱۴۴- مولانا سلطان محمد استر ابادی صدقی تخلص

عالم کامل و شاعر فاضل است اکثر علوم خصوصا کلام و فقه را ورزیده در بحث علمی و فصاحت بی نظیر زمان و در شعر و انشاء یگانه دوران اما بسیار بی طالع افتاده و گوئیا فلک کجرفتار ناسازگار غیر از این کاری ندارد که عاقل از او در رنج باشد و جاهل صاحب گنج و این رباعی مشارالیه در اینجا مناسب حال است .

تا دور فلک گرد زمین خواهد بودبا اهل دلش هماره کین خواهد بود
با شیوه ی بیداد قرین خواهد بودتا بود چنان بود و چنین خواهد بود

مولدش اگر چه استراباد است اما مدتی در کاشان متوطن گشته اکثر اوقات در کاشانه خود بافاده ی علوم دینی و نشر معارف یقینی اشتغال میفرمود و در آن اثنی گاهی فکر شعر نیز میفرمودند از اقسام شعر بقصیده گوئی میل نموده در توحید و نعت و منقبت می سفت این ابیات از آن جمله است

خطی است بر کتابه این دیر دیر پاکآسوده زیست هر که رضا داد با قضا
مرا غمی است از این روزگار سفله نوازکه شرح شمه ی آن قصه ایست دور و دراز
اعجاز عشق بین که چراغ دلم نمردهر چند تند باد غمت رو بر آن نهاد

این ابیات نیز از اعجاز غزلیات اوست :

نی از عدم غم دل نی از وجود ما راعشق تو ساخت فارغ از هر چه بود ما را
بناله بود دل از دود آه پر شرر منکه در گرفت بیکبار آتش جگر من
گذشت سایه ام از سر دریغ کآن سیلابنبرد سایه بخت سیاه راز سر من

از ساقی نامه اش این چند بیت ثبت افتاد :

خوشا حال مستی که منصور وارمیسر شدش مستی پایدار
ز جامی که ساقی هستیش دادنه از دست رفت و نه از پا فتاد

در شهور اثنی و خمسین و تسعمایه در جوار فی مقصد صدق عند ملک مقتدر ساکن گشته در کاشان مدفون شد .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.