راز سخن

۵۶- امیر عاشقی تربتی

عامی بود و عمر او به نود سال رسید در آن سن بشعر گفتن چندانی حریص بود که در محلی که برادرش فوت شده بود در تابوت نهاده می بردند او از عقب تابوت میرفت و شعر میگفت در تاریخ سنه خمس و اربعین و تسعمایه در تربت فوت شد . این مطلع از اوست :

عامی بود و عمر او به نود سال رسید در آن سن بشعر گفتن چندانی حریص بود که در محلی که برادرش فوت شده بود در تابوت نهاده می بردند او از عقب تابوت میرفت و شعر میگفت در تاریخ سنه خمس و اربعین و تسعمایه در تربت فوت شد . این مطلع از اوست :
گاه قتلم شعله شمشیر آن قاتل بس است
شربت آبی ز تیغ او دم بسمل بس است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.