راز سخن

۴۹- میرکمال الدین حسین خلقی

ولد میر حکیمی طبیب است مرد عاشق پیشه و لوند مشربست و در فصاحت و بلاغت بی نظیر زمان، دیوان غزل تمام کرده و در دیگر اقسام نیز شعر میگوید این ابیات از اشعار اوست :

ولد میر حکیمی طبیب است مرد عاشق پیشه و لوند مشربست و در فصاحت و بلاغت بی نظیر زمان، دیوان غزل تمام کرده و در دیگر اقسام نیز شعر میگوید این ابیات از اشعار اوست :
تنها نه همین دشمنم آن عهد شکن شد
هر کس که باو دوست شدم دشمن من شد
ای گرد کوی یار دمی از هوا نشین
مهمان مردمان شو و در دیده ها نشین
ای تیریار کاز نظرش در فتاده ای
ما هم فتاده ایم به پهلوی ما نشین
دمی تو را ز بر خود جدا نمی خواهم
به غیر خود به کست آشنا نمی خواهم
کجا وفای تو از من جفا دریغ مدار
که جز جفای تو ای بیوفا نمی خواهم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.