راز سخن

شمارهٔ ۱۳ - سیرم از زندگانی (ابوعطا)

سیرم از زندگانی

سیرم از زندگانی
در بهار جوانی
زان که بی او ندارم
طاقت زندگانی
ای که منعم نمایی، از پریشانی دل
میکنی از ملامت، خنده بر زاری دل
تا که عاشق نگردی
حال عاشق ندانی
شب نمیشود کز غمش خون نگریم
دورم از دل آرام خود چون نگریم
سوزم از غم عشق موی سیاهی
از سیاهی بخت وارون نگریم
کرده گردون، دور از آن ماه
حاصلم اشک، قسمتم آه
چون ز گردش دور گردون ننالم
چون ز گردش دور گردون ننالم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.