راز سخن

شمارهٔ ۱ - رسوای دل

هم چو نی می نالم از سودای دل

هم چو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم، سوختم از داغ ناپیدای دل
دل اگر از من گریزد وای من، وای من، وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل، وای دل، وای وای دل
ما ز رسوایی بلندآوازه‌ایم
نامور شد هرکه شد، هرکه شد رسوای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از خندم از امیدواری‌های دل
وای، دل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.