راز سخن

بهار عشق

روان‌پرور بود خرم‌بهاری

روان‌پرور بود خرم‌بهاری
که گیری پای سروی دست یاری
وگر یاری ندارد لاله‌رخسار
بود یکسان به چشمت لاله و خار
چمن بی‌هم‌نشین زندان جان است
صفای بوستان از دوستان است
غمی در سایه جانان نداری
وگر جانان نداری جان نداری
بهار عاشقان رخسار یار است
که هرجا نوگلی باشد بهار است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.