راز سخن

سوگند

لاله‌رویی بر گل سرخی نگاشت

لاله‌رویی بر گل سرخی نگاشت
کز سیه‌چشمان نگیرم دلبری
از لب من کس نیابد بوسه‌ای
وز کف من کس ننوشد ساغری
تا نیفتد پایش اندر بندها
یاد کرد آن تازه گل سوگندها
ناگهان باد صبا دامن‌کشان
سوی سرو و لاله و شمشاد رفت
فارغ از پیمان نگشته نازنین
کز نسیمی برگ گل بر باد رفت
خنده زد گل بر رخ دلبند او
کآن چنان بر باد شد سوگند او

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.